بسم رب الشهداء
وارد که می شوی تا چشم کار می کند نی است و نیزار ، از میان تمام کبوترانی که هفدهم بهمن شصت از میان همین نیزارها پرواز کردند قبر 8 نفرشان در اتاقکی از نی به یادگار مانده است؛ آنجا حسنیه حضرت زهراء می گویند، بی علت نیست!
دشمن در فاصله صدمتری ماست ؛ جنگ دیگر تن به تن شده ، تلفات مان بیش از حد است، کار گره خورده، جایی که کارد به استخوان می رسد مرهمی نیست به جز اینکه مصطفای جبهه ها با بچه ها دور هم بنشینند و با روضه ی مادر سادات گره کور از عملیات بگشایند . شهید مصطفی ردانی پور بانی روضه های چزابه است!!
روحمان با یاد او شاد
بسم رب الشهدا
و ما چه می دانیم که تکرار تاریخ یعنی چه!!!
در میانه های جاده روشنی چراغ ها چشم را تنگ می کند، سمت راست را که نظاره کنی یک قبرستان پر از بی گناهانی خواهی دید که همه از یک خاندانند ؛ بر روی سنگ قبری حک شده: ولادت 1358 شهادت1359؛
طرف دیگر را که بنگری گلزاری از لاله های پرپر مشاهده می کنی،
از مشهد الرضا آمده بودند، آمدند تا در غم به تاراج رفتن دختران پاک هویزه جان بدهند.
اندکند!
گرچه درمقابل ، 4بربرشان تانک در حال رخ نمایی است اما به تعداد خودشان نیز سلاح ندارند،
همه پرکشیده اند و تنها حسین مانده است، برخاست تا شلیک کند ! از چهار سو گلوله های تانک خاکریز را به پرواز درآوردند غبار ها که نشست بدن مبارک حسین و یارانش نیز زیر شنی تانک ها همسان خاک شده بود تا اثبات شود کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا.
و ما چه می دانیم که تکرار تاریخ یعنی چه!!!
بسم رب
الشهدا خاک اینجا،
بویش، نگاهش و مظلومیتش آشناست. اینجا جبهه مقدم شهر سرخ سوسنگرد است؛ اینجا زمانی
نه چندان دور دخترانش با خون حنا می بستند ، بیست و
چهارمین روز از آّبان 59 دهلاویه رنگ خون به خاک خود دید و سقوط کرد ؛ 310 روز بعد
پایان تاراج حرامیان بود چرا که از انتهای جاده ی بستان مردی از راه رسید که پیر
جماران در وصف او فرمود : مانند او زندگی کنید همانند او بمیرید". او را
نباید از زندگی ساده اش شناخت ، نباید از خانه ی اجاره ای و شاگرد اولی در دکترای
فیزیک پلاسما و گداخت هسته ای حرفی زد، معرفی او با وصف سال های مجاهدتش در لبنان
و فلسطین ناممکن است و هیچ چیز او را جزحرف های دلش نمی شناساند لحظات آخر
است ، دشمن آن قدر نزدیک شده که مبارزه با نارنجک ادامه می یابد، گوشه ای
نشست، قلم به دست گرفته: ای قلب من، این لحظات آخرین را تحمل کن! ای نفس، مرا ذلیل
مگذار، کمی دیگر صبور وتوانا باشید به شما قول میدهم که چند لحظه دیگر به آرامش
خواهید رسید، آرامشی ابدی! دیگر شما را زحمت نخواهم داد. خدایا تو را شکر میکنم که باب شهادت را
به روی بندگان خالصت گشوده ای تا هنگامی که همه راهها بسته است ، میتوان دست به
این باب شهادت زد و پیروزمند و پر افتخار به وصل خدائی رسید. و سال های سال است روستای کوچک دهلاویه
میزبان زائران چمران گردیده...
افتتاحیه اردو/ حسنیه دولابی ها/ ساعت 16/ ختم قرآن دسته جمعی



صحبتای آقای لک قبل از اولین زیارت

چهاردهمین بیرق عزای محبان الصادق در حرم علی بن موسی الرضا (ع) برسر عشاق سایه گستراند...
حرکت از دبیرستان

در راه راه آهن

آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
محفل انس دانش آموزا و فارغ التحصیلای دبیرستان ملاصدرا زیر بیرق حضرت صادق (ع)
تاسیس:1376 توسط علی آقا سلیمان زاده(مسئول سابق هیئت)
الان هم جلسات هفتگی هیئت پنج شنبه ها با مسئولیت آقا قدرت گلابی برگزار میشه.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY